به نام یکتای مهربان
خدای من
قشنگه.....خالق هرچی رنگه
خدا خودش می دونه.....فقط خدا می دونه
دستای من چه سرده.....سردی اون زدرده
می خوام برم جدا شم.....برم یه آسمون شم
می خوام ستاره باشم.....شبا مهتاب بپاشم
می خوام برم از این جا.....بال بزنم به بالا
می خوام یه جا پنهون شم.....به رنگ آسمون شم
می خوام برم اون دورا.....جدا بشم از این جا
می خوام برم باد بشم.....حروم گل ها بشم
می خوام نارنجی باشم.....از دست غم جدا شم
می خوام یه ماهی باشم.....دائم فراری باشم
می خوام بشم یه دریا.....یعنی میشه خدایا
می خوام بیام پیش تو.....ببینم فرشته هاتو
تو دل من یه گنجه .....روح خداست اون گنجه
می خوام پرنده
باشم.....بال بزنم جدا شم
می خوام که تنها باشم.....بشینم و رها شم
خدا دلم داره می میره
.....از دست این زمونه
دلم مشکی پوشیده.....شده سیاه و تیره
می خوام پروانه باشم.....پرهای رنگی باشم
می خوام یه مورچه
باشم.....زیر زمین قایم شم
روح سفید پوش بشم.....تو قبرا ویلون بشم 
مث کویر تشنه شم.....تنها و ساکت بشم
اسیر گنجشک بشم.....دونه جوجه هاش شم
از اینکه آدم باشم
.....برم فریبکار بشم
دلم نگیر بهونه.....با هم میریم از خونه
میریم اونور آب ها.....بالا تا روی ابرها
یه دونه گندم میشیم.....مرهم دردا میشیم
سوار قایق میشیم.....پاروزنان رد میشیم
ببین چه زود غروب شد.....خورشیدم نارنجی شد
بیا بریم شب میشه.....دلت برام تنگ میشه
اگه نیای تنها میشم.....بدون دل من چی میشم؟
بهونه هات معنی نداشت.....باز مارو سرکار گذاشت
باشه میرم از این جا.....میرم بالای ابر ها
مث بارون می بارم.....به حال زار زارم
قطره میشم تو دریا.....میرم میشم یه رویا
می خوام که شبنم باشم.....می خوام پر از نم بشم
یعنی میشه خدایا


.....
مریم (رع-ققنوس)